بگو ای عشق ، بگو که عاشق منی 

 بگو که در این دنیای بزرگ تنها مرا داری و مرا میپرستی

بگو تا احساس کنم بیش از عشق بر من عاشقی عزیزم 

 

بگو تا احساس آرامش کنم که در این دنیای بزرگ کسی هست

که دیوانه و دلسوخته من است عزیزم

 بگو که تا پایان راه عاشقی با من می مانی 

 بگو که دلم آرام شود و به خواب عاشقانه روم

بگو درد دلت را به من ، که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است

بگو درد دلت را به من، که آسمان بی ستاره مرا دلتنگ کرده است
 
بگو درد دلت را به من ، که شبهای بی مهتاب مرا غمگین کرده است

بگو درد دلت را به من ، که غروب آتشین مرا دلگیر کرده است.
 
بگو درد دلت را به من ، که آواز قناری مرا عاشق کرده است

بگو درد دلت را به من ، که چهره خورشید مرا وابسته کرده است.
 
بگو درد دلت را به من، که شراب عشق مرا مست کرده است.
 
بگو درد دلت را به من ، که لیلی عاشق مرا مجنون کرده است.
 
بگو درد دلت را به من ، که خدایم مرا شرمنده کرده است.
 
بگو درد دلت را به من، که دلم مرا گوشه گیر کرده است

بگو درد دلت را به من ، که دنیای عاشقی مرا سر به زیر کرده است.
 
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ،
 
از دنیا ، از چشمان پر از مهرت بگو
 
بگو که بغض گلویم چشمان خسته ام را بارانی کرده است.